اولین شعر با قافیه من !
تو چه ها نخواستی از خدا خدای آسمون
دل من تو چرا بهونه گیری می کنی
دلمو با غصه هات خون می کنی
دلکم غصه نخور درست میشه
آخه هیچ گلی که بی عیب نمیشه
ای پرستنده خدا ، مرا ببخش که بی تو نابودم
تو چه ها نخواستی از خدا خدای آسمون
دل من تو چرا بهونه گیری می کنی
دلمو با غصه هات خون می کنی
دلکم غصه نخور درست میشه
آخه هیچ گلی که بی عیب نمیشه
و شکر خدای را که
عالم و عاقل و حاظر است ...
منبع : setaish-sm.blogfa.com
متاسفانه من هم شک داشتم هم عقده حقارت که این دو بسیار باعث نابودی من و همراهان من شده بود از همه مهتر با این دو بهترین دوستم رو از دست دادم ...
اگر این مطلب رو خوندید عبرت بگیرید و این دو صفت رو از خود دور کنید ...
یا علی
به سوی تو ، به شوق روی تو ، به طرف کوی تو
سپیده دم آیم ، مگر تو را جویم ، بگو کجایی؟
نشان تو ، گه از زمین گاهی ، ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ، ره تو می پویم ، بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم
به غیر نامت من نام دگر ببرم
اگر تو را جویم ، حدیث دل گویم ، بگو کجایی؟
به دست تو دادم ، دل پریشانم ، دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا ، بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من ، نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی تو ام ، در آرزوی تو ام
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،
تو گفتی «من نمیتوان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من میتوانی به انجام برسانی»،
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،
تو گفتی «من نمیتوانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را بخشیده ام»،
تو گفتی «من میترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،
تو گفتی «من احساس تنهايی میكنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،
اين پيام را به ديگران نيز بگوييد، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس میكند كه كلبه اش در حال سوختن است
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند
***
لذتی که در فراق هست در وصال
نیست چون در فراق شوق وصال
است و در وصال بیم فراق
***
خیلی وقت ها انسان ها از رفتارهایی اظهار ناراحتی می کنند که در
خودشان وجود دارد و با آن صفات دیگران را آزار می دهند
و وقتی آزار می بینند دلشان از زمین و زمان پر می شود